تبليغاتX
سربازان گهواره
سربازان گهواره
امام خمینی (ره) : سربازان من در گهواره ها هستند
نگارش در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط یک سرباز


فلسفه اصلی مخفی بودن قبر حضرت زهرا(س) مربوط می‌شود به وقایع و جسارت‌هایی که از طرف خلفای وقت و اطرافیان آنها، به آن بزرگوار وارد شده بود، در این باره نقل شده است؛ هنگامی كه زمان رحلت حضرت زهرا(س) نزدیك شد و در بستر به حالت احتضار به سر می‌بردند، حضرت علی(ع) به بالای بسترشان آمدند و بعد از صحبت‌هایی كه با همدیگر كردند، حضرت فاطمه(س) اجازه خواستند تا چند وصيّت به همسرشان علی(ع) كنند. 






برچسب‌ها: فاطمیه, ماهنامه موعود
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط یک سرباز

زندگی بزرگان و علمای دین سراسر از نور و معنویت می باشد که هر نقطه از زندگی آنها می تواند برای ما درس عبرت و چراغ راهی باشد که با الگو گیری از سیره عملی و علمی بزرگان می توانیم مراتب طهارت نفس را طی کنیم از جمله بزرگانی که در زندگی خود یگانه روزگار بوده است شیخ بهایی است که به اذعان بزرگان او نابغه دهر بوده است که از خود آثار علمی و عمرانی فراوانی را بجای گذاشته است

بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی معروف به شیخ بهائی (زادهٔ ۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی در بعلبک، درگذشتهٔ ۸ شهریور ۱۰۰۰ خورشیدی در اصفهان) دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری است که در دانش‌های فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت. در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی و هنر و فیزیک بر جای مانده است. به پاس خدمات وی به علم ستاره‌شناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ را به نام او سال «نجوم و شیخ بهایی» نامگذاری کرد.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه هفتم دی 1390 توسط یک سرباز
به گزارش سایت اوباما، در جریان واکنش کاریکاتوریست‌ها به اقدام غیرانسانی آل خلیفه در قتل "ساجده" نوزاد 5 روزه بحرینی، سجاد جعفری کاریکاتوریست ایرانی، در طرحی اقدام رژیم آل خلیفه را با حرکت "جان پایک" پلیس آمریکایی مقایسه کرد.پایک در جریان حمله پلیس آمریکا به دانشگاه یو سی دیویس، به دانشجویانی که بی دفاع روی زمین نشسته بودند، گاز اشکاور زد که گرچه در این واقعه فردی کشته نشد اما تصاویری که از این اتفاق مخابره شد، به نماد سرکوب اعتراضات توسط حکومت آمریکا تبدیل شد.

جعفری در این طرح خود به افکار عمومی غرب یادآور شده است که متحد دولت آمریکا در بحرین، این بار با استفاده از گاز اشک آور منجر به کشته شدن یک نفر آن هم یک نوزاد 5 روزه شده است.


علی البزاز کاریکاتوریست عرب نیز با اشاره به آمریکایی بودن گاز اشک آور استفاده شده، به دولت آمریکا به خاطر حمایت از دولت آل خلیفه طعنه زده است.

عباس گودرزی دیگر کاریکاتوریست ایرانی نیز در طرحی، موارد استفاده از گاز اشک آور توسط آمریکا و متحدانش را یادآور شده است. در این کاریکاتور، دولت آمریکا و متحدانش از گاز اشک آور برای زنان مسن، زنان باردار و نوزادان استفاده می‌کنند.

کارلوس لتوف کاریکاتوریست برزیلی نیز در طرحی به جنایت آل خلیفه در کشتن نوزاد 5 روزه بحرینی به واسطه شلیک گاز اشک آور به داخل منزل خانواده ساجده فیصل جواد واکنش نشان داد.

وی در طرح دیگری به روابط بسیار نزدیک رژیم آل خلیفه و آل سعود با دولت‌های آمریکا و انگلیس طعنه زده است.

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 توسط یک سرباز

صدای شیعه: مراسم پنجاه و دومین سالگرد رحلت آیت الله العظمی بروجردی روز گذشته با حضور حضرات آیات عظام مکارم شیرازی، نوری همدانی، شبیری زنجانی، علوی گرگانی، سبحانی، آیت الله مقتدایی مدیر حوزه های علمیه، اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، استاندار و جمعی از طلاب و اقشار مختلف مردم، در مسجد اعظم قم برگزار شد.


آیت الله رضا استادی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم در این مراسم گفت: فقه شیعه از زمان تدوین و در طول 11 قرن گذشته همواره رو به پیشرفت بوده و از نظر کیفیت استدلال و استنباط،  رشد چشمگیری یافته است.

حضرت آیت الله استادی با اشاره به خدمات ارزشمند آیت الله بروجردی به حوزه‌های علمیه و تربیت شاگردان مبرز در علوم مختلف اسلامی اظهار داشت: روحانیت در زمان حیات ایشان بیش از پیش در جامعه مطرح شده و در میان مردم عزت یافته بود.

ایشان خاطرنشان کرد: روحانیت و مرجعیت و حوزه های علمیه نیز در سال های گذشته رویکرد و نگاه را فراتر از جهان اسلام برده و خدمات ارزشمندی را به بشریت ارائه کرده اند.

ایشان با بیان اینکه امروز فقه تشیع در مجامع مختلف علمی شیعه و سنی از ابعاد مختلف بسیار اثرگذار است تصریح کرد: بی تردید آیت الله بروجردی و تلاش ها و مجاهدت ایشان در عرصه علم و فقاهت، تأثیر بسزایی در پیشرفت و تعالی فقه تشیع ایفا نموده است.

حضرت آیت الله استادی در بخش دیگری از سخنان خود بر ضرورت تبیین مسئله امامت و ولایت برای همگان تأکید کرد و گفت: انقلاب اسلامی توانست تشیع را در سراسر جهان مطرح ساخته و امیدواریم انسان های آزادیخواه با آشنایی و آگاهی از مبانی بلند تشیع به این مذهب مقدس توجه داشته باشند.

استاد برجسته حوزه علمیه قم در پایان خاطرنشان کرد: امروز طلاب حوزه های علمیه با وجود فرصت های ناب برای تبلیغ آموزه های مکتب اهل بیت عصمت و طهارت(ع) باید با اخلاص نسبت به رشد و توسعه معنویت و مبانی دینی در جامعه مجاهدت داشته باشند

مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی‌(ره) مرجع روشن‌ضمیر شیعه در دوران حیات پربرکت خود اقدامات شایانی از جمله تالیف کتاب‌های فقهی، رجالی، اصولی و کلامی به زبان فارسی و عربی ارائه دادند و شاگردان زیادی نیز تربیت کردند.

آثار ایشان به زبان عربی بیش از 40 جلد می‌باشد و در زبان فارسی نیز ده‌ها کتاب از جمله توضیح المناسک، توضیح‌المسایل و غیره... از ایشان به یادگار مانده است.

آیت‌الله‌العظمی بروجردی در عرصه بین‌الملل علاوه بر اعزام مبلغ به کشور ‌های خارجی اقدام به تاسیس مسجد، مدرسه و حسینیه در برخی از این کشورها کرده و اکنون مسجد امام علی‌(ع) در هامبورگ از مهمترین یادگار‌های این مرجع عظیم‌الشان جهان تشیع است.

برخورد حضرت آیت الله العظمی بروجردى(ره) در مورد بوسیدن پا و دست
آنچه در ادامه می‌خوانید نظر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی درباره بوسیدن دست است که آیت الله عبدالصاحب مرتضوى لنگرودى آن را نقل کرده‌اند:

ما بعد از درس حضرت آیت الله العظمی بروجردى (رضوان الله تعالى علیه) که تمام مى‌شد، پشت سر ایشان با بقیه ، آقایان حرکت مى کردیم.
 
چون دنبال یک عالم حرکت کردن خودش عبادت است و ثواب دارد و ما ایشان را تا سر خیابان که سوار درشکه و یا در این اواخر سوار تاکسى مى‌شدند مشایعت مى‌کردیم و ایشان به طرف منزل حرکت مى‌کردند. روزى اتفاق عجیبى افتاد، همین طور که پشت سر ایشان با رفقا در حرکت بودیم ،یک مرتبه دیدم مردم همه به پشت سر، عقب مى‌آیند و هر کس شخص جلوئى خودش را مى‌گیرد تا زمین نخورد که ما را هم آقایان دیگر گرفتند.

پرسیدم چه خبر است ؟! گفتند: یکى از عوام الناس در بین راه براى بوسیدن پاى آقا روى پاى ایشان افتاده است، که آقا با عصبانیت فرموده بودند: من به آن مقام نرسیده ام که کسى پاى مرا ببوسد، پاى معصوم را باید بوسید، نه پاى مرا، چرا مى‌بوسید؟! آخر باید بین امام و ماموم ، معصوم و غیر معصوم فرق باشد، تو که پاى مرا مى بوسى اگر امام معصوم و امام زمان علیه السلام را ببینى چه مى‌کنى؟

و همین طور از ناراحتى تا منزل رنگشان سرخ شده بود و این قدر مواظب بود که حدود معلوم شوند، مرز یک بزرگ با بزرگ دیگر معلوم باشد و مى‌گفت: حد ما این است که دست ما را ببوسند و باقى احترامات ، مال آقا امام زمان (روحى له الفداء) است.

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی نیز گفته‌اند: در جهت رعایت ادب، فوق العاده مودب بودند. در این باره دو نمونه را ذکر مى‌کنیم: معمول این بود که وقتى خدمت ایشان مى رسیدیم، دست ایشان را مى‌بوسیدیم، ولى گاهى اوقات مانع مى شدند که دستشان را ببوسیم.

هر چند اصرار مى‌کردیم فایده2اى نداشت. گاهى اوقات نه تنها مانع نمى‌شدند بلکه دستشان را جلو هم مى آوردند این مساله براى من، تا مدتى سوال انگیز بود که سر این کار چیست؟ تا اینکه به خاطر تکرر، سر قضیه را فهمیدم ، معلوم شد آنگاه که ما خودمان ، به اختیار خدمت ایشان مى‌رسیم، مانع از دست بوسیدن ما نمى‌شود ولى آنگاه که ایشان ما را به خاطر کارى که دارند احضار مى‌کنند، به هیچ وجه اجازه نمى‌دهند دستشان را ببوسیم، زیرا این را بر خلاف ادب مى‌دانستند که فردى را احضار کنند و بعد به او اجازه بدهند دستش را ببوسد.

این دقت ایشان در رعایت ادب براى من بسیار اعجاب آور بود. مورد دیگر را یکى از نزدیکان ایشان که با ما هم نسبتى داشت، براى من نقل کرد، ایشان فرمود: روزى به همراه آیت الله بروجردى و فرزندشان ، به منزل آقا مى رفتیم دم در که رسیدیم آقازاده ایشان ، از من زودتر داخل منزل شد. آقا برگشت و با عصبانیت فریاد کشید: آیا نمى‌دانی ایشان میهمان من هستند؟ چرا جلوتر از ایشان وارد منزل شدى؟

گروه فرهنگي- رجانیوز: اين روزها بر پرده‌ي سينماي ايران مي‌توان شاهد اكران يكي ديگر از فيلم‌هاي رفع توقيف شده‌ توسط معاونت سينمايي جديد بود كه پس از سه سال ممنوعيت نمايش، حالا با اعمال اصلاحاتي هشت دقيقه‌اي، رنگ اكران به خود ديده است.

"زندگي با چشمان بسته" يازدهمين فيلم سينمايي رسول صدرعاملي است كه هم در اواخر دولت نهم و هم در دولت دهم با نظر تيم معاونت سينمايي فعلي، مدتي در توقيف بوده است و حالا در شرايطي كه كارگردان اين فيلم، خود اكران فيلمش را در يكي از بهترين دوره‌هاي اكران سينماي ايران -اكران عيد فطر- معجزه مي‌خواند، اين فيلم دومين هفته‌ي اكرانش را تجربه مي‌كند.

رسول صدرعاملي از آن دست كارگردان‌هايي است كه سابقه‌ي فيلم‌سازي‌اش با آغاز انقلاب اسلامي گره خورده است. فرزند آيت الله سید فخرالدین صدرعاملی و از اعضاي خاندان پرافتخار "صدر"، از همان سال‌هاي ابتدايي انقلاب اسلامي در حوزه‌ي سينما احساس وظيفه كرده و وارد اين عرصه مي‌شود. او كه پيش از اين در كسوت خبرنگار در نوفل لوشاتو حضور داشته و تصاويري تاريخي از حضرت امام(ره) تهيه كرده، پس از انقلاب در تمام عرصه‌هاي فيلم‌سازي و تهيه‌كنندگي اعم از ساخت فيلم ملودرام عامه پسند (گل‌هاي داوودي)،‌ فيلم دفاع مقدس (رهايي)، فيلم كودكان (سمفوني تهران) و بيش از هر چيز فيلم اجتماعي (من ترانه پانزده سال دارم) شانس خود را امتحان مي‌كند.

علاقه‌ي او به ساخت فيلم‌هاي اجتماعي موجب مي‌شود تا در دهه‌ي سوم فعاليتش يك سه‌گانه‌ي اجتماعي با محوريت دختران نوجوان بسازد. "دختري با كفش هاي كتاني" و به ويژه "من ترانه پانزده سال دارم" موجب تثبيت موقيعت او به عنوان يك فيلم‌ساز اجتماعي مي‌شود و جوايز داخلي و خارجي زيادي براي او به همراه مي‌آورد. هر چند سومين بخش اين سه‌گانه "ديشب باباتو ديدم آيدا" كاملا با شكست مواجه مي‌شود.

فيلم هاي بعدي صدرعاملي (شب و هر شب تنهايي) كه تجربه‌هايي در باب سينماي ديني به شمار مي‌روند، چه از سوي تماشاگران و چه از سوي منتقدان با استقبال روبرو نمي‌شود و همين موجب مي‌شود تا صدرعاملي به سينماي اجتماعي بازگردد و "زندگي با چشمان بسته" را بسازد. اما بر خلاف فيلم‌هاي قبلي اين كارگردان، "زندگي با چشمان بسته" نه از حيث فني كه از حيث محتوايي، فيلم مهمي در كارنامه‌ي صدرعاملي به شمار مي‌آيد.

"زندگي با چشمان بسته" داستان خانواده‌اي مذهبي را روايت مي‌كند كه در محله‌اي سنتي روزگار مي‌گذرانند. پرستو و علي فرزندان اين خانواده هستند كه علي به دليل موقعيت شغلي‌اش چند سالي است كه از خانواده جدا شده است. در اين ميان، پرستو پس از گذشت مدتي از تحصيلش در دانشگاه، به دليل يك مشكل انضباطي- اخلاقي از دانشگاه اخراج مي‌شود. همين موجب تغييراتي در رابطه‌‌ي او با پدر و مادر مذهبي‌اش مي‌شود. پرستو هم در اين ميان تصميم مي‌گيرد تا سبك زندگي‌اش را عوض كند. اين تغيير سبك زندگي موجب بدگماني خانواده و ساكنان محله به پاكدامني او مي‌شود تا جايي كه خانواده‌اش نقشه‌ي قتل او را مي‌كشند. اما درست در همان شبي كه قرار است اين اتفاق بيفتد، علي پسر خانواده از سفر دور و دراز چندين ساله‌اش بازمي‌گردد و به زودي روي باورهاي خانواده و حتي محله‌ي سنتي‌اش تأثير مي‌گذارد.

"زندگي با چشمان بسته" از آن جهت در كارنامه‌ي صدرعاملي جايگاه ويژه‌اي مي‌يابد كه بي پرده‌ترين و صريح‌ترين فيلم او در نقد يك جامعه‌ي سنتي و مذهبي است. او در اين فيلم چنان بي‌رحمانه بر پيكره‌ي خانواده‌ي مذهبي و سنتي ايراني مي‌تازد كه گويا يك روشنفكر ضد مذهب پشت دوربين اين فيلم ايستاده است و نه يك روحاني‌زاده‌ي سابقاً انقلابي كه به قول خودش سه دهه قبل براي آرمان‌ها و رؤياهايش هزينه داده است!

البته در فيلم‌هاي قبلي صدرعاملي هم مي‌توان كدهايي مبني بر نقد برخي تعصب‌هاي مذهبي يافت؛ چه آنكه در "من ترانه پانزده سال دارم" منفي ترين كاراكتر فيلم يك زن چادري است كه اعمالش هيچ تناسبي با ظاهرش ندارد و تمام سعي خود را مي‌كند تا ترانه فرزندش را سقط كند. اما آنچه موجب تمايز ميان فيلم‌هاي ديگر اين كارگردان با "زندگي با چشمان بسته" مي‌شود، تعميم دادن چنين تفكري از يك فرد به يك محله‌ي مذهبي به عنوان نمادي از يك جامعه‌ي مذهبي است.

محله‌اي كه اتفاقات فيلم در آن رخ مي دهد، به وضوح نماد يك جامعه‌ي مذهبي است كه چه پايان بندي فيلم -كه با نمايي درشت از اين محله به پايان مي‌رسد- و چه صحبت‌هاي خود كارگردان صحت اين ادعا را تاييد مي‌كند. در واقع، محله به يكي از كاراكترهاي اصلي اين فيلم تبديل شده است كه نقش مهمي در پيش‌برد حوادث فيلمنامه دارد. اما تصويري كه از محله‌اي اين‌چنين مذهبي و سنتي ارائه مي‌شود، تصويري است سياه و چركين از جامعه‌اي پر از ريا، تحجر و دروغ.

ساكنان اين محله مدام در حال سرك كشيدن در زندگي يكديگر هستند و اين موضوع آن‌چنان گل‌درشت در فيلم به تصوير كشيده شده است كه مخاطب را به فكر وا مي‌دارد كه شايد كارگردان و فيلمنامه نويس در فكر انتقام از چنين جامعه‌ و محله‌اي بوده‌اند. علاوه براين، مردان اين جامعه در پس چهره‌ي نسبتاً مذهبي و غيرتي خود،‌ عموماً چشم به ناموس مردم دارند و در برابر اميال شهواني خويش، همه‌ي آرمان‌ها و باورهاي مذهبي و سنتي‌شان را زير پا مي گذارند. جالب تر آن است كه شخصيت‌هاي مثبت محله (مانند كاراكتر اميد با بازي پولاد كيميايي) در چنين مختصاتي به شدت منزوي شده‌اند و در عوض، نفوذ شخصيت‌هاي آلوده‌ي محله (مانند كاراكتر مقدم با بازي فرهاد قائميان) به قدري زياد است كه در عرض چند ساعت مي‌توانند كل اعضاي محله را در برابر يك نفر بشورانند و عليه او شهادت جمع كنند.

اما مهم‌ترين معضل اين محله از ديدگاه آقاي كارگردان، تحجر اعضاي محله است. چنان كه صدرعاملي تاكيد كرده است كه "زندگي با چشمان بسته" فيلمي‌ست در مذمت تحجر و تعصبات خشك. اما عملاً آنچه كه به عنوان تحجر به مخاطب معرفي مي‌شود، واكنش منطقي خانواده‌ي پرستو و اعضاي محله به كارهاي غيرمنطقي اوست. به طور مثال، خانواده‌ي پرستو به اينكه او هميشه نيمه‌ي شب با ظاهري نامناسب و هر بار هم توسط يك ماشين مدل بالا به خانه بازمي‌گردد، مشكوك هستند. حال سوال اينجاست كه آيا چنين شكي نشانه‌ي تحجر است؟ آيا اگر چنين موردي براي دختر خود صدرعاملي اتفاق بيفتد، او با لبخند از اين موضوع مي‌گذرد؟

جالب‌تر آن است كه هر بار خانواده‌ي پرستو در مورد چرايي اين رفت و آمدهاي مشكوك از او سؤال پرسيده‌اند، به گواه نريشن فيلم، پرستو با سكوت جواب آنها را داده است و اين روند چندين سال ادامه پيدا كرده است! مشخص است كه با در پيش گرفتن چنين روندي، يك خانواده‌ي سالم بايد هم به فرزندشان مشكوك شوند.

تلخ‌تر از همه‌ي اينها آن است كه فيلم مدام در حال توجيه اعمال و افعال پرستو و تقبيح رفتار پدر و مادر اوست. چنان كه در يكي از سكانس‌هاي پاياني فيلم ادعا مي‌شود كه پرستو كاملاً پاكدامن و به قول خود فيلم "دختر خوب"يست و اين خانواده‌ي او بوده‌اند كه با ايجاد جوي بسته در داخل محيط خانه، باعث فرار فرزندان‌شان از اين محيط شده‌اند. در اين سكانس، سعي مي‌شود به مخاطب القا شود كه حتي رفتن علي از خانه دلايل كاري نداشته بلكه به سبب همين جو بسته‌ي خانه، او ترك وطن كرده است ولي چون او از جنس مذكر بوده، بر خلاف پرستو كسي معترض اين رفتن او نشده است. اما مشكل آنجاست كه هيچ نشانه‌اي مبني بر اين رفتار متحجرانه و بسته‌ي خانواده‌ي پرستو در طول فيلم وجود ندارد و مشخص نيست چرا بايد اين پدر و مادر مذهبي را متحجر دانست؟

موضع فيلم در مورد حجاب نامناسب پرستو هم به شدت جالب و نيازمند تامل است. در يكي از سكانس‌هاي فيلم كه در دكان حصيرفروشي پدر خانواده (با بازي فرهاد آئيش) مي‌گذرد، مشتري خانمي كه به دنبال حصير مدل جديد مي‌گردد، وارد دكان شده و درخواستش را مطرح مي‌كند. اما صاحب مغازه پاسخ مي‌دهد كه از اين حصيرهاي جديد در دكانش موجود نيست و سپس ديالوگي را مي گويد كه نشانگر جهان‌بيني اوست. او به مشتري خانم يادآور مي‌شود كه حصير براي پوشاندن و عدم جلب توجه به خانه است، نه آنكه خود با نقش و نگارهايش موجب جلب توجه به داخل خانه شود. اما خانم مشتري بي‌توجه به حرف‌هاي صاحب مغازه تكرار مي‌كند كه به دنبال حصير جديد و مدرن مي‌گردد و به اين حصيرها نيازي ندارد.

بدين ترتيب فيلمنامه‌نويس و كارگردان با ترسيم حصير به عنوان نمادي از حجاب كه قرار است نقش پوشاننده ايفا كند، اين چنين نشان مي‌دهند كه نسل جديد دختران و خانم‌هاي ايراني كه حجاب نامناسبي دارند، فقط به دنبال مدرن شدن و نو بودن هستند و به همين سبب نبايد اين حركت را نشانه‌ي بي‌عفتي آنان دانست و هر كس هم كه معترض آنان مي‌شود، متحجر است! البته فيلم پا را فراتر از اين هم مي‌گذارد و سعي مي‌كند اين‌چنين به مخاطب خود القا كند كه تمام شب‌گردي هاي پرستو با مردان خانواده‌دار و رستوران رفتن‌هاي او با اين مردان، به سبب كنجكاوي پرستو و علاقه‌ي او به كارهاي خطرناك است و بس!

در پايان فيلم هم كاراكتر علي در نقش منجي ظاهر مي‌شود و با مرگ قهرمانانه‌ي خود موجب تحول جامعه مي‌شود تا مدرنيته با اين شوك قوي، جاي سنت را در اين محله‌ي قدمي‌ بگيرد. به عبارت ديگر، به زعم فيلمنامه‌نويس و كارگردان براي اصلاحات در چنين جامعه‌اي بايد خون داد!

نكته‌ي آخر آنكه فيلمنامه‌ي اين فيلم را محمود اربابي نوشته كه در دولت نهم، خود مسئول بخش نظارت و رازشيابي فيلم‌ها بوده است و فيلم‌هاي سينماي ايران بايد براي اكران از زير تيغ مميزي او و اداره‌ي متبوعش مي‌گذشتند! البته مهم‌تر از پست سابق او، دليل نوشتن چنين فيلمنامه‌اي از جانب اوست كه توسط صدرعاملي در يكي ازمصاحبه‌هاي اخيرش كاملاً توضيح داده شده است: «آقای اربابی وقتی فیلمنامه‏ را می‏نوشت، می‌دانست می‌خواهد به سینما برگردد و نمی‌خواهد در ارشاد بماند، پس دوست داشت با یک کار خاص برگردد.»

به نظر مي‌رسد اين روزها براي پذيرفته شدن در ميان سينمايي‌ها، ناگزير بايد به سراغ چنين فيلم‌ها و فيلمنامه‌هايي رفت وگرنه ادامه‌ي حيات در اين سينما مشكل مي‌شود. اين چنين است كه صدرعاملي مانند خيلي از هنرمندان نسل اول انقلاب، بايد براي ديده شدن، به آرمان‌هاي سابق خود و پدرش پشت كرده و به بهانه‌ي نقد تحجر، مظاهر ديني را مورد نوازش قرار دهد.

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 توسط یک سرباز


نگارش در تاريخ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 توسط یک سرباز

آیت‌الله مصباح یزدی با اشاره به رواج انحراف فکری جدیدی در جامعه و مطرح شدن تعابیری چون «امام زمان(عج) خود جامعه را اداره می‌کند»،‌ تصریح کردند: درست است که در ابتدا این سخن برای ارادتمندان و علاقه‌مندان به حضرت بقیه‌الله(عج) خوش باشد،‌ ولی وقتی به آن فکر می‌کنیم، می‌توانیم به آینده خطرناک این سخن پی ببریم.

به گزارش خبر حوزه، رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در دیدار اعضای حزب مؤتلفه اسلامی ادامه دادند: این سخن به این معنی است که اگر خود ولی عصر(عج) جامعه را اداره می‌کنند،‌ نیازی به واسطه و نائب نیست!

ایشان با ابراز نگرانی از رواج چنین تفکری در جامعه، اظهار داشتند: ‌اگر این تفکر در جامعه رواج یابد و کسی که این تفکر را رواج می‌دهد، قدرت در اختیار داشته باشد و به احتمال 99درصد کمک‌های خارجی نیز ضمیمه آن شود، چه شرایطی در جامعه به وجود می‌آید؟

آیت الله مصباح یزدی خاطرنشان کردند: اگر این جریان ادامه یابد و یک روز دیدیم که سید علی محمد باب دیگری به دست خودمان و با ثمره خون شهیدان و مقاومت‌های فراوان به وجود آمده است،‌تعجب نکنیم.

ایشان افزودند: حال اگر کسی ریاست، پول و سوابق داشته باشد و خدمات دولت نهم و دهم نیز در اختیار او قرار گیرد و چه بسا رییس جمهور هم بگوید؛ هر چه دارم از او بوده است! چه تأثیراتی می‌تواند داشته باشد؟

آیت‌الله مصباح یزدی با اشاره به مخالفت‌های صورت گرفته با چنین تفکراتی پیش از انقلاب، اظهار داشت:‌ امروز یک مقام رسمی کشور، بیاید و مطرح کند که دیگر دوران تعریف از اسلام و شعار اسلامی گذشته است، پلورالیسمی می‌باشد که در گذشته سایه آن را نیز با تیر می‌زدیم.

ایشان با تأکید بر این که در این جریان، آهسته آهسته شعارهای اسلامی کم‌رنگ می‌شود،‌ بیان داشتند: در چنین شرایطی ارزش‌های اسلامی جای خود را به ارزش‌های فردی و نام اسلام جای خود را به ایران می‌دهد؛ هرچند هم بگویند ایشان منظورشان فلان بوده و شفاف هستند.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ارتباط و دیدار با برخی شخصیت‌های بین‌المللی که حتی مقامات بالای کشور نیز تا کنون با آنان ملاقات را بابی دیگر معرفی کردند و گفتند: قرائن حاکی از سفر‌های این شخص به سراسر جهان از شرق تا غرب و ملاقات با بالاترین شخصیت‌ها است که در هیچ جا انعکاس نمی‌یابد،‌ تا آنجا که رییس جمهور رسماً وزیر خارجه را کنار می‌گذارد و می‌‌گوید؛ سیاست خارجه من را باید ایشان اداره کنند.

ایشان تأکید کردند: البته با عنایت خداوند و هوشیاری مقام معظم رهبری و بیداری مردم، این واقع نمی‌گردد، ولی دلیل هم ندارد که ما سکوت کنیم و به وظیفه خود عمل نکنیم.

آیت‌الله مصباح یزدی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به خدمات دولت نهم و دهم و تأییدات رهبری از این دولت، اظهار داشتند: آنچه باعث روی کار آمدن این دولت شد، شعارهایی بودکه در سی سال پس از انقلاب مطرح می‌شد و مردم که از فراموش شدن آنها آسیب‌های فراوانی را متحمل شده بودند، به آنها دل بستند؛ البته کارهای عظیمی هم صورت گرفت و مقام معظم رهبری نیز این دولت را تأیید کردند.

ایشان با بیان این که این مسائل دلیل مطلق بودن نمی‌شود، اظهار داشتند: در کنار این خدمات،‌ آهسته آهسته سخنانی مطرح شد که قضاوت‌های فراوانی در این باره صورت گرفت، ولی بعد‌ها مسائلی ظاهر شد که قابل توجیه منطق،‌ برهان و شرع نبود.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)با تأکید بر این که برخی اقدامات اخیر، حتی با اقتضای سیاسی نیز سازگار نبود،‌ خاطرنشان کردند: این که به گونه‌ای رفتار شود که رهبری، مراجع، علما و مردم متدین را از خود ناراضی نمود و کاری کرد که صمیمی‌ترین دوستان نیز با او به مخالفت بپردازند، توجیهی ندارد.

ایشان در پایان تصریح کردند: ‌در این میان ما وظیفه داریم در مرحله نخست، فردی که شیفته این شخص شده است را متوجه اشتباهاتش کنیم و در مرحله بعد خواص فریب‌خورده را نیز نجات دهیم.

نگارش در تاريخ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 توسط یک سرباز

دكتر آقاتهراني درجلسه اي با فعالان سياسي اجتماعي اصفهان  شرح ماجراي ديدارش با دكتر احمدي نژاد را اينطور بيان ميكند:بنده تازه ازسفر از چين برگشته بودم كه مطلع شدم آقاي احمدي نژاد درجلسات هيات دولت شركت نميكندبعد ازشركت در جلسه مجلس تصميم گرفتم بادكتر احمدي نژاد ديداري داشته باش

سپس به منزل دكتررفتم همسر ايشان آيفون راجواب دادند وگفتند دكتردرحال استراحتند بنده از ايشان خواستم به آقاي احمدي نژاد بگويند بامن تماس بگيرند
   وقتي به خانه رسيدم ديدم برخي سايتها نوشته اند  كه احمدي نژاد آقاتهراني را به منزلش راه نداده است!!
بعد از مدت زماني دكتر با من تماس گرفت و ازمن خواست به منزل ايشان بروم
  حجت الاسلام آقا تهراني در ادامه گفت: وقتي به منزل ايشان رسيدم دم درب منزل ايشان پزشك  احمدي نژاد را ديدم به من گفت بهتر است با دكتر ملاقات طولاني  نكني چون دكترحال مساعدي ندارد
بنده عرض كردم ديدارمان كوتاه خواهد بود
سپس به داخل منزل رفتم وبا احمدي نژاد سر صحبت باز شد
 احمدي نژادگفت بنده نميدانم شايعاتي كه درباره من و شرط وشروطي كه با رهبري گذاشتم از كجا سرچشمه ميگيرد بنده در ديدار با رهبري در اتاق تنها بوديم وچگونگي پخش اين شايعات برايم عجيب است ونميدانم اين حرفها را ازكجاميگويند
 احمدي نژاد در ادامه گفت بنده خدمت رهبرانقلاب رسيدم وبه ايشان گفتم من بافشارهايي كه بردولت است به اين نتيجه رسيدم كه رسيدن به آرمانهايي كه در اين دولت تصميم به اجراي آن را داشتيم غيرممكن است .
 درادامه  حجت الاسلام آقاتهراني افزود  احمدي نژاد در حالي كه گريه ميكرد  گفت بنده نمي بخشم افراد حزب اللهي اي را كه به من تهمت زاويه داشتن با رهبري عزيز انقلاب را ميزنند

درادامه من به احمدي نژاد گفتم طرحي درمجلس است كه برخي نمايندگان به دنبال سوال از رئيس جمهورند كه احمدي نژاد با روي باز گفت من از اين قضيه استقبال ميكنم چرا كه در اين صورت ميتوانم درآنجا ناگفته  هاي خودرابيان كنم
  دكتر آقاتهراني در ادامه افزود بنده بعد از جلسه به مجلس رفتم نمايندگان بسياري به سراغم آمدندوجوياي خبر ديدار من با احمدي نژاد شدند
 پس از اظهارات من درمورد آنچه دكترگفته بود عده اي ازنمايندگان باز ادعاي زاويه داشتن احمدي نژاد با رهبري را مطرح كردند كه بنده به آنها گفتم آيا ميتوانيد دست روي قرآن بگذاريد وادعاي خود را تكرار كنيد كه همه آنها يكه خوردند....

منبع : استقامت

قالب وبلاگ